۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

خردنامه/ ویژه نامه داستان/ دی1389/ 1500 تومان

 مجله همشهری داستان یک مجله حدودن 200 صفحه ایه  در قطع رقعی ( همین الان فهمیدم اسم این قطع چیه )( 22*cm 14 )  که برای یه مجله خیلی جالبه .  همشهری داستان پر از داستان و مصاحبه و زندگینامه آموزنده است که مثلشونو شاید هیج جای دیگه ای پیدا نکنید . قیمتش هم خیلی مناسبه و هر ماه چاپ میشه ( یعنی ماهنامه اس).اگر تا حالا هیچ کدوم از شماره های این ماهنامه  رو نخوندید ، همین امروز پیدا کنید و بخرید،  چون شماره دی خیلی عالیه . برای اینکه بیشتر با مطالبش بیشتر آشنا بشید عنوان بعضی ها رو اینجا مینویسم :

            خانه کاغذی.............هنری برومل
             شلیک به مرگ.........حبیبه جعفریان
             سرفه در کنسرت......هانریش بل
             قادر شدن پشه بر پیل ( گزیده ای از حمزه نامه)
             زائر زار و نزار مزار.........رضا امیر خانی
             نامه ای کنار جسد..............ماریو بارگاس یوسا
             نوشتن مثل دویدن است( عادت های نویسندگی تریسی شوالیه)
             حرفه ای ترین لطیفه دنیا.......گفت و گو با کورت وونه گوت
             شهد گل پارچه ای...........مرجان بصیری
             پیراهن گمشده هدا گابلر........اصغر عبداللهی

          با مجله داستان لذت داستان خوندن رو بیش از پیش خواهید چشید .در ضمن میتونید از سایت گروه مجلات همشهری در قسمت "دوستان" وبلاگ استفاده کنید.

          ۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

          مرد داستان فروش/یاستین گاردر/مهوش خرمی پور/کتابسرای تندیس

          مرد داستان فروش روایت مردی متنفر از شهرته که در میان مردمی تشنه ی نام و شهرت زندگی میکنه . داستان از جایی شروع میشه که پیتر( راوی داستان ) قادر به کنترل افکارش نیست . ایده های ناب و عجیبی توی ذهنش وجود داره و پیتر نمیتونه تمرکز کنه و این ایده ها رو، روی کاغذ بیاره . هر چند اگر تمرکز هم می داشت هرگز این کار رو نمیکرد چون به هیچ وجه نیازی به شهرت در خودش احساس نمیکنه .
          بعد از مدت خیلی زیادی کلنجار رفتن با خودش و وجدانش ( توی داستان هم وجدانش شخصیت جداگانه ای داره ) ، تصمیم میگیره این ایده های نابش رو به آدمایی بفروشه که شیفته شهرتند و برای نوشتن یه کتاب خوب حاضرند بهای زیادی بپردازند .
          اما در همین راه به تدریج تبدیل به آدمی میشه که تمام عمرش ازش نفرت داشته و در نهایت درست در جایی که رو به سقوطه ، با یک اتفاق خیلی عجیب ( که اصلا لو نمیدم ،منتظر نباشید) ، دوباره خودش رو پیدا میکنه و به شخصیت آرمانی همیشگی خودش تبدیل میشه .
          متن کتاب چندین داستان رو در خودش داره که ایده های ذهن پیتر هستند و هر کدوم به اندازه یک کتاب جدا قشنگ و باارزشند.
          موضوع کتاب خیلی خیلی نو و جالبه . علاوه بر موضوع خیلی خوبش ، متن پر معنایی هم داره ، ترجمه اش هم بد نیست( این یعنی خوبه). در ضمن طرح روی جلدشم خیلی خیلی قشنگه و خوب انتخاب شده . کتابیه که در حین خوندنش  احساس خوشبختی به خواننده میده .
           از یوستین گاردر( یا یاستین گاردر)   کتابهای "دختر پرتغالی، دنیای سوفی ، راز فال ورق و زندگی کوتاه است " هم در ایران منتشر شده.

          ۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

          سرزمین گوجه های سبز/هرتا مولر/غلامحسین میرزا صالح/نشر مازیار

          "سبزه ها در اندرون ذهن ما قد می کشند.وقتی ما لب می گشاییم،سرشان چیده   میشود؛حتی وقتی لب فرو بسته ایم چنین است " 

          "از نظر من هر مرگی شبیه به یک کیسه است؛ هر کسی که می میرد کیسه ای لبریز از  کلمات از خودش به جا می گذارد"
          ( صفحه 10)

          داستان در رژیم خفقان آور چائوشسکو حاکم مادام العمر رومانی اتفاق میفته . در حالیکه مرگ در چهره تمام کشور موج  میزنه عده ای به فکر فرار هستند ؛ غافل از اینکه فرار نتیجه  ای جز مرگ  در بر نداره ؛ باز هم مرگ . مرگی که بوی اون تمام کشور رو در بر گرفته و مردم به قدری به اون عادت کردن که حتی از مرگ نزدیکترین کسانشون هم به راحتی می گذرن.
          در حالی که بی مهری  و خون آشامی در قلب تمام مردم رخنه کرده ؛ گروهی دانشجو در پی تحصیل و یک زندگی بهتر از شهرهاشون به پایتخت رومانی  مهاجرت می کنند. این دانشجو ها سعی دارن تا اجازه ندن اندیشه های دیکتاتوری که ذهن تمام مردم رو پر کرده  به افکارشون راه پیدا کنه . اما دیکتاتوری به قدری شدیده که با وجود مقاومت این گروه باز هم بیشترشون یا دست به خودکشی می زنند و یا ماموران حکومت اونها رو نابود میکنند. داستان هم از زبان یکی از این دانشجوها بیان میشه که دوستانش به او خیانت می کنن.
          هر سخن و اعتراضی پیش از اینکه به زبان برسه سرکوب میشه و در مورد عده ای حتی افکار اعتراض آمیز هم ممنوعه . 
          هرتا مولر به خوبی ، تاثیر چنین شرایطی رو در زندگی افراد مختلف با سطح سواد و آگاهی های مختف بررسی کرده. فضا سازی کتاب هم فوق العاده و به شدت تاثیر گذاره . اوضاع اجتماعی  آشفته رومانی به قدری چندش آور و رقت انگیز توصیف شده که گاهی از خوندن ادامه کتاب منصرفت میکنه .
          سرزمین گوجه های سبز( که در آلمان و رومانی با نام قلب حیوانی چاپ و منتشر شده) عجیب ترین کتابی بود که من تا به امروز خوندم . پیش از این کتابهایی با چنین موضوعاتی  خونده بودم اما چون نویسنده کتاب از کسانی بوده که بارها از طرف حکومت رومانی تهدید به مرگ شده( به خاطر مخالفت با پیوستن به دستگاه امنیتی چائوشسکو) ، کتاب خیلی طبیعی تر و حقیقی تر به نظر می رسه . در ضمن باید بگم که این کتاب که در زمینه ادبیات سیاسی نگارش یافته ، در سال 2009 موفق به دریافت جایزه نوبل ادبی هم شده .
          اما به هر حال فکر میکنم خیلی ناامیدی و یاس در کتاب وجود داره و تا آخر هم کوچکترین کورسوی امیدی در داستان دیده نمی شه و اصلن کتاب  لذت بخشی نیست؛

          ۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه

          چشمهایش/بزرگ علوی/موسسه انتشارات نگاه


          "ازاین ولنگاری که بدان مبتلا شده ای دست بردار ، درد ناکامی را تحمل کن تا نقاش شوی"

          داستان در اوج خفقان سیاسی در ایران اتفاق میفته .حدودا  در زمان حکوت  رضاشاه و چند سال بعد .

          ماجرای کتاب داستان کشمکش های درونی یک زن برای مفید بودن در زندگی و زندگی کردنه و تلاش برای تغییر کردن. زنی که به خاطر رسیدن به عشقش (هنر وهنرمند) از هیچ کاری دریغ نمیکنه . حتی با اینکه از خانواده ای مرفه هست و از درد مردم بی خبر ، به خاطر معشوقش وارد کارهای سیاسی هم میشه و در نهایت هم برای نجات اون حتی خودش رو هم فدا میکنه . شخصیت این زن در برخورد با اون نقاش به تدریج تغییر بزرگی میکنه و نشون میده که آدمها چقدر روی هم و سرنوشت هم میتونن تاثیرگذار باشن. ماجرا با کوچکترین و ظریفترین جزئیات رفتار وافکار شخصیتها روایت میشه و این ،هم حسی آدم رو با آدمهای توی کتاب خیلی بیشتر میکنه . در تمام ماجرا  ارزشهای درونی در برابر زیباییهای ظاهری هست و ستایش میشه و این زیباییهای ظاهری توی خیلی از موارد هم به عنوان یک مانع برای رسیدن به آرزوها و هدفها قرار گرفته . کتاب با زبان انتقادی بزرگ علوی نوشته شده و در خیلی از بخشها هم از ایران و مقاماتش در زمان خودش انتقاد میکنه . تاثیر هنرمند و آثارش هم روی مردم یک جامعه و اعتقاداتشون خیلی خوب نشون داده شده . هنرمندی که سعی داره آرمانها و عقایدش  رو توی آثارش نشون بده . در کل کتاب خیلی خیلی خیلی قشنگیه و در ردیف اولین و بهترین کتابهایی قرار گرفته که من تا به حال خوندم. این کتاب رو نشر نگاه به چاپ رسونده . انتشارات نگاه از بزرگ علوی این آثار رو هم منتشر کرده : چمدان، ورق پاره های زندان، پنجاه و سه نفر، سالاری ها، موریانه، گیله مرد، میرزا حماسه ملی و روایت .  

          ۱۳۸۹ مهر ۵, دوشنبه

          هم خوانی کاتبان(زندگی و آثار هوشنگ گلشیری)/گردآوری حسین سناپور/نشر دیگر

           
          سلسله در سلسله شاهدانند کاتبان ...(هوشنگ گلشیری)

          کتاب هم خوانی کاتبان  ، درباره زندگی و آثار هوشنگ گلشیری هست که توسط حسین سناپور گرد آوری شده و شامل مقالاتی از افراد مختلفیه که دستی به قلم دارند. گویا فکر انتشار چنین مجموعه هایی از آثار و زندگی نویسندگان و شاعران ایران اولین بار به ذهن خود آقای گلشیری رسیده ، اما بیماری که دامنشون رو گرفت اجازه نداد تا به کارشون ادامه بده . در نتیجه کسانیکه در این فکر با او همکار و هم اندیشه یودن تصمیم میگیرن اولین و آخرین کتاب از این مجموعه رو به هوشنگ گلشیری اختصاص بدند.
          همونطور که در بالا هم گفتم کتاب مجموعه ای هست از مقالات و نقد و نظر که توسط همکاران و دوستان هوشنگ گلشیری در باره آقای گلشیری و آثارش نوشته شده. البته بخش "نگاهی به حیات خود" به قلم خود آقای گلشیریه  که خیلی زیباست . و کتاب با گفت و گویی از هوشنگ گلشیری با مهدی قریب ،کوروش اسدی، اکبر تقی نژاد و عنابت سمیعی پایان میگیره .  فکر میکنم برای کسی که حتی یکی از کتابهای ایشون رو خونده باشه یا تصمیم به خوندنش داره ، جالب باشه در مورد زندگی این نویسنده ، عقاید و علایقش بدونه چون اینطوری حضور نویسنده رو در تک تک جملات کتابهاش ، عمیقا درک میکنه . در بخش های مختلف کتاب در باره هر کدوم از کتابهای هوشنگ گلشیری ، سال انتشار و شرایط اجتماعی اون سال و دلیل نویسنده برای نوشتن اون کتاب توضیحاتی داده شده که  فکر میکنم  این اطلاعات ،داستانهای آقای گلشیری رو توی ذهن خواننده کاملتر میکنه .توی بخش های پایانی کتاب هم ، چند شعر و داستان کوتاه و مقاله از هوشنگ گلشیری چاپ شده . توی بعضی از صفحات هم عکس هایی از دوره های مختلف زندگی ایشون هست.
          جلد کتاب هم خیلی برای من جالب بود . روی کتاب عکس هوشنگ گلشیری چاپ شده همراه با جملاتی ( یا بهتر بگم دست نوشته های کوتاهی) از هوشنگ گلشیری به خط خودشون که جذابیت خاصی به کتاب داده . در مجموع کتاب خیلی خیلی کاملی برای شناخت این نویسنده است که ای کاش ، بیمار نمیشد و درباره دیگران هم مینوشت .

          ۱۳۸۹ شهریور ۲۷, شنبه

          لیلی نام تمام دختران زمین است/ عرفان نظرآهاری /نشر صابرین


          خدا مشتی خاک برگرفت.  می خواست لیلی را بسازد . از خود در او دمید و لیلی پیش از آنکه باخبر شود عاشق شد . سالیانی است که لیلی عشق می ورزد . زیرا خدا در او دمیده است و هرکه خدا در او بدمد ، عاشق میشود. لیلی نام تمام دختران زمین است ، نام دیگر انسان .

          لیلی نام تمام دختران زمین است ، نام کتاب دیگه ای از عرفان نظرآهاریه که بر محور ستایش عشق و پاکی می چرخه . خدا عاشق مخلوقش لیلیه و لیلی هم به خدا عشق می ورزه. خدا شعله ای از عشق رو در قلب لیلی قرار میده و لیلی از گرمای شعله میسوزه تا زمین رو گرم نگه داره و نسل لیلی های روی زمین ادامه پیدا کنه .خدا از لیلی میخواد که حتی بعد از سوختنش هم زندگی کنه ، بمونه و زندگی کنه تا شعله عشق توی سینه اش هرگز خاموش نشه . تا زمین همیشه آکنده باشه از عشق و پاکی . پر از لیلی !!! کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است ، از سری کتابهای دانه است که توسط نشر صابرین به چاپ رسیده .

          ماجرای کفترکش/سید مصطفی حسینیون ، سید امین حسینیون/نشر ثالث

          در اولین صفحه کتاب این جملات نوشته شده :

          به سال 401 هجری قمری در سراسر خطه خراسان ، قحطی هولناکی روی داد که سالخوردگان نظیر آن را به یاد نداشتند.مردم از کودک و جوان تا پیر در حالیکه فریاد می زدند :"گرسنه ام، گرسنه ام " نقش بر زمین می شدند و جان به جان آفرین تسلیم می کردند . کار به جایی رسید که مادر ، فرزندش را و برادر، برادرش را ، و شوهر زنش را خورد . کم کم مردم یکدیگر را در کوچه ها و خیابانها می ربودند و از گوشت هم تغذیه می کردند . در خانه های آنان سرهای زیادی از انسانها یافت شد که تنشان راخورده و روغن بدنشان را آب کرده بودند.                                                                           
                                                         (تاریخ عتبی ؛ 401 هجری قمری )


          ماجرای کفترکش با آزادی مردی از زندان شروع میشه که برای امرار معاش مجبور به فروختن کفترهای عزیزتر از جونش میشه. با فروش کفترها به پیرمردی سفیدپوش (!!!!) با فرقه ای آشنا میشه که هدفشون بیدار کردن روح شرارت و جنایت در انسانه . بعد از مدتی که ابی دودست(همونی که از زندان آزاد شده بود) با جسم مرده کفترهاش مواجه میشه تصمیم میگیره از اون فرقه انتقام بگیره. تمام داستان حول فرقه ای میچرخه که در تلاش برای پیدا کردن 7 قسمت وردی هستند که سالها پیش برای رهایی از قحطی خراسان ازش استفاده شده بوده و قدرت زیادی داشته و حالا 7 تکه اون در 7 جای کشور دست 7 رماله . گروه در پی یافتن اون 7 تکه به 6 نقطه سفر کردند و رمالها رو کشتن و حالا ابی دودست سعی داره که از کشته شدن اون یک  نفر باقیمانده جلوگیری کنه و ماجرا با این هدف ادامه پیدا میکنه و پایان جالبی هم داره . زبان تا حد زیادی عامیانه و فضاسازی برخی قسمتهای کتاب عالی هستن تا جاییکه گاهی خارج شدن از اون فضا و قرار نگرفتن در جریان دعوا یا مشاجره به سختی ممکن میشه . کتاب عجیبیه ، انقدر که باعث میشه تا آخرین صفحه و آخرین سطر کتاب زمین گذاشته نشه . این کتاب  رو نشر ثالث به چاپ رسونده...

          ۱۳۸۹ شهریور ۲۶, جمعه

          شازده احتجاب/هوشنگ گلشیری/انتشارات نیلوفر

          شازده احتجاب ، آخرین فردیه که از خاندان قاجار توی دنیای ما زندگی میکنه. شازده آدم ضعیف النفسیه که قادر نیست حکومت استبدادی شاهان گذشته ایران رو ادامه بده و سنتها و فرهنگ شاهان رو پیش ببره. در واقع کتاب بررسی تاریخ و فرهنگ گذشته ایرانه و فروپاشی تدریجی نظام شاهنشاهی در ایران. راویان داستان افراد مختلفی هستند که زندگی شازده و خانواده اش رو از دیدگاه های مختلف خودشون بیان میکنن. گاهی همین چند راوی بودن، باعث سردرگمی میشه تا جایی که مجبور میشی برای فهمیدن اینکه راوی کیه چندین بار یک قسمت رو بخونی و فکر میکنم یکی از هدفهای چند راوی بودن داستان هم همین بوده. شخصیتهای داستان افراد خانواده شازده احتجاب هستن که با نگاه کردن شازده به قاب عکسها ، گویی، از قابها بیرون میان و خاطرات گذشته شازده رو براش تداعی میکنند. یادآوری استبداد و شکنجه مردم بوسیله  پدرانش شازده رو آزار میده تا جایی که برای رهایی از این آزارها ، از هیچ کاری دریغ نمیکنه. تمام کتاب در آخرین روز زندگی شازده ، که بیماری سل و سرفه ها پایان بخش زندگی اش هستن، اتفاق میفته و  کتاب با پایان زندگی شازده ،به فرجام میرسه. 

          کتاب با این جملات آغاز میشه:

          "شازده احتجاب توی همان صندلی راحتی اش فرو رفته بود و پیشانی داغش  را روی دو ستون دستش گذاشته بود و سرفه میکرد . یک بار کلفتش و یک بار زنش آمدند بالا. فخری در را تا نیمه باز کرد . اما تا خواست کلید برق را بزند، صدای پا کوبیدن شازده رو شنید و دوید پایین. فخرانساء هم بالا آمد باز شازده پا به زمین کوبید ..."

          ۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه

          بالاجا قارا بالیق(ماهی سیاه کوچولو)/ صمد بهرنگی/انتشارات بهرنگی

          صمد بهرنگی محقق ، داستان نویس و شاعر آذری زبان ، به سال 1318 در تبریز به دنیا آمد. او تحصیلات خود را در زمینه زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه تبریز ادامه داد. در سال 1339 اولین داستان منتشر شده اش به نام "عادت" را نوشت.تحقیقاتی نیز در جمع آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده است. برخی از آثار صمد بهرنگی با نامهای مستعار به چاپ رسیده است . از جمله نامهای مستعار وی : "ص.قارانقوش" و "بهرنگ" و "بابک بهرامی" و "ص.آدام"و "آدی باتمیش" هستند . از مهمترین آثار وی میتوان به "بالاجا قارا بالیق" ، "کوراوغلو و کچل حمزه" ، "اولدوز و کلاغها"، "بی نام" و "کچل کفتر باز" اشاره کرد.  

          کتاب "بالاجا قارا بالیق" همونطور که از اسمش پیداست به زبان ترکی نوشته شده  و اسد  بهرنگی ترجمه فارسی جدید این کتاب رو توسط انتشارات بهرنگی به چاپ رسونده. کتاب، داستان ماجراجویی ماهی سیاه کوچولوییه که عشق دیدن دنیا رو داره. این ماهی با مادرش و بقیه ماهی ها توی جویبار کوچیکی زندگی میکنه و کار هرروزه اونها جزگشت و گذار چیزی نیست . اما ماهی کوچولو بالاخره روزی از این گشتن ها خسته میشه و تصمیم میگیره به دنبال آخر جویبار بره. ماهی کوچولو مثل همه کسانیکه متفاوت فکر میکنن مورد تمسخر دیگران قرار میگیره و هرکس به نحوی سعی میکنه اونو از تصمیمش منصرف کنه. با این حال ، تصمیم ماهی کوچولو جدیه و اون سفرش رو شروع میکنه. خواننده کتاب با اون همسفر میشه . با مشکلاتش درگیر میشه و همراهش چیزای جدیدی رو تجربه میکنه . یاد میگیره که باید فقط وفقط به هدفش فکر کنه و مانع های سر راهش رو هر طور که شده برداره. همراه ماهی سیاه کوچولو به ماهی های دیگه میفهمونه که اختلاف بین کسانیکه هدف مشترکی دارن همیشه به تباهی و نابودی می انجامه. همراه ماهی یاد میگیره که بعضی وقتا چیزایی که هرروز وهررزو با اونا مواجهیم میتونن رنگ و بوی دیگه ای بگیرن و یه جور دیگه خودشون رو به ما نشون بدن . پس باید متفاوت از هرروز بهشون نیگاه کنیم.  و سر انجام ، شاید لازم باشه برای رسیدن به هدفش خودش رو هم فدا کنه .

          با اینکه میدونستم تقریبا همه مردم این کتاب رو خوندن ، باز هم راجع بهش نوشتم . تا اگر حتی یک نفر وجود داره که اونو نخونده حتما پیدا کنه و بخوندش و کسانی هم که سالها پیش خوندنش بازم یادش بیفتن و به یاد صمد بهرنگی یک بار دیگه مطالعه کنن که کتابی بی اندازه زیباست...

          ۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه

          مدیر مدرسه / جلال آل احمد / انتشارات امیر کبیر


          مدیر مدرسه یکی از بهترین و تحسین شده ترین کتابهای آل احمد است. همونطور که از اسمش پیداست، کتاب، داستان زندگی مدیر مدرسه ای هست که از زبان خودش بیان میشه. مدرسه ، یه مدرسه ابتدایی پسرانه است که مدیریتش با شیرینی ها و تلخی هایی همراهه. برخوردها و تعارض های بین بچه ها و معلم های مدرسه محیط واقعی و طبیعی رو ایجاد میکنه که به راحتی میتونی خودت رو در اون تصور کنی و گاهی خارج شدن از اون فضا خیلی برات سخت میشه. شاید خوندنش برای دانش آموزان خیلی جالب باشه که بدونن یک مدیر مدرسه چه مشکلاتی داره.زبان کتاب به قدری گرم و صمیمیه که فکر میکنم همه از خوندنش لذت ببرند

          متن کوتاهی از کتاب:
          " کلاس سوم دم پله ها بود. خبر دار کشیدند و میز ها صدا کرد . دیکته مینوشتند. معلم با همان پاهای باریک مثل فرفره دور کلاس می چرخید و میخواند: سعدی آزاده ای است افتاده . روی دست یکیشان نگاه کردم . مینوشت: آزاده ئیس توفتاده . گذشتیم. معلم کلاس چهار سنگین نشسته بود و تعجب بود که چطور صندلی تحملش میکند "